به روزگار تنهایی من ... خوش آمدید ...
بوی تنهایی می دهد این تن
تنی که جایگاه بوسه های توست
بیا و مرا در آغوشت غرق کن
می خواهم بمیرم زیر آوار بوسه هایت....



ارسال به
این مطلب توسط
غزل خانوم روز یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 در
ساعت 01:28 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
قویترین آدم جهان دختر ایرانیه
که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسید پاشی و گشت ارشاد
و مزاحمهاى خیابونی و،زور گیری و، قتل و هزار خطر دیگه
هنوزم تو این مملکت درس میخونه،
ورزش میکنه،رانندگى میکنه،کار میکنه،
عاشق میشه،اعتماد میکنه،مادر میشه
و به بچش یاد میده آدم باشه...!!!
♥ ♥ ♥ به افتخار همه دخترها ♥ ♥ ♥
ارسال به
این مطلب توسط
غزل خانوم روز چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 در
ساعت 11:29 قبل از ظهر نوشته شد |
نظرات()
میخواهم برایــت تنهــــایی را معنــی کنم !
در ساحل کنار دریــا ایستاده ای , هوای سرد, صدای مــوج
انتــــظار انتظار انتظـار....
به خودت می آیی
یادت می آید نه کســی است که از پشت بغلت کند
نه دستی که شانــــه هایت را بگیرد
نه صدایی که قشنــگ تر از صدای دریــــا باشد....!
اسم این تنهــایی است . . .

پاسخ نظرات پست قبل
1.خانوم ن.یوسفی
قربونت برم داستان عشق من خیلی دردناکه فقط میتونم بهت بگم که در اخرین روزهایی که باهم بودیم خواهر طرف منو یه خیابونی مثال زد ما 4 سال باهم بودیم بعد 4 سال همه ی اون عشق تبدیل شد به شب و روز گریه کردن الانم که تموم شدو رفت دیگه حتی نمیخوام بهش فکر کنم امیدوارم جوابتو گرفته باشی اگه باز سوالی هست منتظرم
2. کیمیا جون
منم نگفتم که شما فوضولی میکنی این سوال برای خانوم یوسفی هم پیش اومد اگه شمام باز سوالی داشتی بپرس عزیزم عید توام مبارک
3.محسن
ممنونم از نظرت
ارسال به
این مطلب توسط
غزل خانوم روز دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 در
ساعت 11:49 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
دلمان خوش است که مینویسیم
و دیگران می خوانند
و عده ای می گویند
آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند
و بعضی می خندند
دلمان خوش است
به لذت های کوتاه
به دروغ هایی که از راست
بودن قشنگ ترند
به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند
یا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بندیم
و با جمله ای دل می کنیم
دلمان خوش می شود
به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنیم
و چه ساده می شکنیم
همه چیز را
ارسال به
این مطلب توسط
غزل خانوم روز پنجشنبه سوم فروردین 1391 در
ساعت 12:45 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
سلام به همه
خوبیییید
خسته نباشید
عیدتونم مبارک
بچه ها دوستای گلم بخدا من همه ی پیاماتونو میخونم ولی خوب ارسال پاسخ نداره که بتونم جواب همتونو بدم
کیانا جون عزیزم بخدا من کامنتای همرو میخونم چرا از دستم ناراحت میشی
بچه ها اگه حرفی یا صحبتی دارید تو بخش نظرات همین پست کامنت بزارید جوابتونو تو پست بعد میزارم مرسی دوستای گلم
ارسال به
موضوع :
دانستنی ها ،
این مطلب توسط
غزل خانوم روز پنجشنبه سوم فروردین 1391 در
ساعت 12:30 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
پروردگارا در این روزهای پایانی سال به خواب دوستان عزیزم آرامش، به
بیداریشان آسایش، به زندگیشان نشاط، به عشقشان ثبات، به عهد و مهرشان وفا،
به عمرشان عزت، به رزقشان بركت و به وجودشان صحت عطا بفرما. الهی آمین
پیشاپیش سال نو مبارك
ارسال به
موضوع :
تبریك ،
این مطلب توسط
غزل خانوم روز جمعه بیست و ششم اسفند 1390 در
ساعت 10:49 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
گاهی پروانه ها هم ......
گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم
بی خبر از آن که همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت.باید ایستاد و نگریست
باید دید. شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت می کند
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده
گاه رسیده ای و نمی دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست.مهم آغاز است
که گاهی هیچ وقت نمی شود
و گاهی می شود بدون خواست تو
پدرم می گفت تصمیم نگیر.اگر گرفتی شروع را به تاخیر انداختن
نرسیدن است
اما
گاهی آغاز نکردن یک مسیر بهترین راه رسیدن است
گاه حتی لازم است بعد از نمازت فکر کنی و ببینی پشت سر
اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟
گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی
غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟
یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بیخیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین آهنپارهی برقی است یا نه؟
شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟
لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
انسان باشی ببینی میشود یا نه؟
و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟
سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و یاد می گیری که خیلی می ارزی
زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
ارسال به
این مطلب توسط
غزل خانوم روز جمعه بیست و سوم دی 1390 در
ساعت 02:49 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
خوشگلا باید برقصن ............ ......... . امربه معروف
ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نریا ........... نهی از منکر
مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی....... اعجاز
دلم فقط تو رو میخواد ............ ......... .. تارک الدنیا
برخیز شتربانا بربند کجاوه .................... جهاد
ای خانوم کجا کجا ؟.......................... صیغه فضولی
برای روز میلاد تن خود – من آشفته رو تنها نذاری ..... رستاخیز - شفاعت
دارو ندارمو بگیر مال خودت مال چشات ............ صدقه - انفاق
تو محشری از همه سری ............ ......... .. ذکر
هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته ........... وعدة الجنت
دلم هوس رطب کرده ............ ......... ......... .. روزه
یا منو ببر به خونتون یا بیا به خونه ی ما .......... . جبر و اختیار
تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ، تو عزیزدلمی ........ حمد القلوب
پری پری الهی وربپری ............ ......... ..... نفرین
یه یار خوشگلی دارم ............ ......... ........ شکر زبانی
اگر اون مهندسه ، منم phd میگیرم ............ .. علم اکتسابی
و به شوق فردا که تو راخواهم دید ، چشم به راه میمانم ..... انتظار فرج
دیگه دوستم نداری ، دیگه دوستم نداری ........... سعه صدر
ما میرم به بندر سی هوای یاران ............ ....... صله ارحام
افسوس که این مزرعه را آب گرفته ............ ...... عذاب الهی
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته ............ ........ الضالین
میرم از شهر تو و یه کوله بار خاطره ............ ...... هجرت
بابا تو دیگه کی هستی - دسته شیطونو بستی ...... ذنوب الشیاطین
آره . خودم فداتم ............ ......... ......... ....... شهادت
یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم،میخوام بیام دستت کنم بیای تو سرنوشتم
..... نکاح – حق الزوجین
یه امشب شب عشقه، همین امشبو داریم ....... لیلة القدر
با هم پشت ما کوهه ، نمیترسیم ، نمیافتیم ........... وحدت
خداخدای مستون .
خدای می پرستون .
به حقه هر چی عشقه ما رو بهم برسون .... دعا
بزن باران که دین را دام کردند ................. . تحریف – بدعت
منو با خودت ببر ............ ............. . هدایت به راه راست !
من به رفتن قانعم ............ ...... ......... ... قناعت در طلب
ارسال به
موضوع :
طنز ،
این مطلب توسط
غزل خانوم روز جمعه یازدهم آذر 1390 در
ساعت 12:27 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
دخترک عاشق
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود،
صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست
احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می
داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک
سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را
یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را
به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با
دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و
چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و
وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در نوزده سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و
پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که
همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها
حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود
نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.
به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده
بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که
پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را
کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه
پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا
کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا
رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر
پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و
تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج
پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و
داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت.
دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد.
شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می
کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال
بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و
در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار
می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت… شبی در باشگاهی، پسر را
مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس
اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر
با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و
پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر
با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو
برابر آن پول و بیست درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد
کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت
طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج
کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی
بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک
ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،
پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن
را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد
هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک
ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره
چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را
از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین
افتاد. رویش نوشته شده بود:
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که
بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد .
ارسال به
موضوع :
love ،
این مطلب توسط
غزل خانوم روز جمعه چهارم آذر 1390 در
ساعت 12:30 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()
سر شماری در شهرهای مختلف
قزوین
- سلام
- به به سلاااام پسر گلم؛ بفرما تو
- خیلی ممنون - شما چند تا بچه دارن
- حالا چرا دم در، بفرما تو کسی خونه نیست
- نه مزاحم نمیشم، فقط بگین چند تا بچه دارین
- چرا نمیای تو خودت بشماری، تعارف مکونی ها
- نه متشکرم در حین انجام وظیفه هستم
- 6 تا
- چندتا پسر چند تا دختر
- حالا میومدی تو یه چایی میخوردیم
- خیلی ممنون
- همش پسره
- متشکرم - فعلا خدافظ
- بند کفشت بازه مهندس
- باشه سر کوچه میبندم
رشت
- سلام
- سلام بابا جان
- ببخشد شما چند تا فرزند دارید؟
- از خودم رو بگم یا همه رو بگم ؟
- چه فرق میکنه ؟
- فرق نمیکنه فقط فامیلی شون فرق میکنه
- باشه بگین
- دقیقا یادم نیست ... باید از خانم بپرسم
- خوب به خانمتون بگین بیاد
- نیستش ... رفته بیرون
- کی برمیگرده ؟
- فردا صبح
- باشه - فعلا خدافظ
اردبیل
- سلام
- نه منه ؟ (چ کار داری)
- سرشماری اوچون گلمیشم (برای سر شماری اومدم)
- ها !
- سرشماری، آمارگر، چند تا سوال دارم
- خودش خونه نیست
- شما چند تا بچه دارین ؟
- سنه نه ؟ (به تو چه مربوطه)
- سرشماری ماموریم (مامور سرشمارم)
- كپك اوغلی ایت جهنمه بلی نن ور رام پخون چیخار (گم شو پدرسگ تا با بیل نکشتمت)
- چرا هول میدی ؟ دارم میرم خوب
- ......
قم
- سلام حاج آقا
-سلام علکم و رحمه الله و برکات برادر . خسته نباشد .
خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
- ببخشد حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- بسم الله الرحمن رحیم ..... دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداح . نوحه خون . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشد بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاح.
- صحیح .
- وقت نمازه برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
والسلام علکم و رحمه الله و برکات
اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند داری؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
- تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
- شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله .یه ژیان دارم
زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیروی انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چند تا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
خوزستان - عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارد؟
-خمسه عشره واحد (51 عدد)
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- اربعه عشره ذکور(40 تا پسر) آمار دخترام هم به تو لامربوط !!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار
- فی امان الله
شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارد؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هستم
جنوب تهران
- سلام
- کرتم
- شما چند تا فرزند دارد؟
- 4 تا دختر 6 پسر جمعا 12 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکلم
- متشکرم
-زد زیاد
آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارد؟
- به تو چه کوکا!!!
- ا بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
- خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردم!
-آقا یه جواب درست حسابی بدین
-باشه ولک بپرس
چند تا بچه داری ؟
اونش دیگه به تو مربوط نست ولک
نمی خواهی بپرسی چند تا عینک ریبن دارم؟
ارسال به
موضوع :
طنز ،
این مطلب توسط
غزل خانوم روز دوشنبه شانزدهم آبان 1390 در
ساعت 02:54 بعد از ظهر نوشته شد |
نظرات()